دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

21

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

محافلى كه براى او مهم بوده ، بخشيد . بهر تقدير روشن است كه بهره‌برداريهاى او را مىبايد از زاويه ديد طريقت اردبيل نگريست ؛ اين نكته كه او هرگز عقيده برگشت به زادگاه طريقت خويش را رها نكرد و در سال 863 / 1459 بدون هيچ‌گونه موفقيت بار ديگر به اردبيل برگشت ، مطلب فوق را تقويت مىكند . با اينكه امروزه بعضى از وجوه شخصيت جنيد همچنان در بوته ابهام است ، ولى ترديدى نيست كه او به پيروان طريقت تعاليم نظامى ياد مىداده و از آنها در عمليات نظامى بهره مىگرفته است . در اينجا ريشه معناى دو كلمه صوفى و غازى روشن مىشود كه پس از آن در منابع دوره صفوى بارها تكرار شده است . در همين زمان تحول معنى كلمه صوفى كه از اوايل دوره صفوى رخ داده بود ، مرحله‌اى جديد و بسيار پيشرفته‌اى يافت . اين تحول منحصر به تاريخ « 1 » معنى شناختى اين كلمه نيست بلكه مفهوم سياسى درخورى دارد . اعضاى يك طريقت صوفيانه كه قاعده و سلوك عرفانى آنها ذكر خاطرات تقريبا محوشده‌اى بود ، به رزمندگان آرمانى جهاد مقدسى تبديل شدند كه ريشه در دين اسلام داشت تا آنجا كه به گونه جنگاوران متعصبى ظاهر شدند ( و چنانچه ملاحظه خواهيم كرد ) بالاخره به جنگاورى برخاستند . مفهوم غازى هم محمل ديگر تاريخى دارد كه بايد در اينجا برنگريسته شود . در سى سال نخستين سده هشتم / چهاردهم مجاهدان دين در غرب آناتولى و در مرزهاى بيزانسى سرزمينهاى اصلى عثمانى نقشى بايسته بر عهده داشتند از روزگار زوال امپراتورى سلجوقى ، هنگامىكه فشار قدرت مغول در غرب آسياى صغير كمتر شد ، آنها در حفظ و گسترش مرزهايشان با بيزانتوم مجاهدت مىكردند و در نهايت امپراتورى عثمانى را برقرار ساختند . معهذا تحقيقات جديد برآنست كه مفهوم غازى فقط به غرب آسياى صغير اختصاص نداشت بلكه در آناتولى شرقى هم موجود بود يعنى در جايىكه در حملهء آق‌قويونلوها عليه خاندان كامننى طرابوزان « 2 » ( كه بعدا بدان خواهيم پرداخت ) به اعتبارى دست يافتند . اين قضيه در ميانه سده هشتم / چهاردهم اتفاق افتاد . امّا مفهوم غازى ظاهرا پس از اين قضيه باقى ماند و بالاخره بوسيله دو نفر از اسلاف اسماعيل به كار رفت . اين واقعيت كه در تاريخچه‌هاى عصر صفوى ترجيحا از كلمه غازى در مورد پيروان نظامى شيخ طريقت استفاده شده ( البته نه منحصرا بلكه بيش از كلمات صوفى و قزلباش ) نظريه فوق را تقويت مىكند . نكتهء ديگرى كه باقى مىماند اينست كه آيا صفويان ، با جهاد يا جنگ مقدس در اين مفهوم آشنا بوده‌اند يا نه ؟ چنين مىنمايد كه جواب مثبت باشد . نمونه نسبتا رسا و پرمفهوم از اين امر ،

--> ( 1 ) - همان مأخذ ، ص 32 - 22 ، 37 به بعد . ( 2 ) - بايكال ، " Die Rivalitat " ، ص 443 به بعد .